جامی › خردنامهٔ بقراط| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به بقراط شد علم طب آشکار / به او گشت قانون آن استوار
ز هر تار حکمت که او تافته‌ست / دو صد خرقهٔ تن رفو یافته‌ست
بنه گوش را دل به فهم سلیم! / بدان نکته‌هایی که گفت این حکیم!
چو خوش گفت کای مانده در تاب و پیچ! / قناعت کن از خوان گیتی به هیچ!
کشش‌های حاجت ز خود دور کن! / ز بی‌حاجتی سینه پر نور کن!
تهی‌دست با ایمنی خفته جفت، / به از مالداری که ایمن نخفت
بود پیش دانای مشکل گشای / تو مهمان، جهان همچو مهمانسرای
بخور هر چه پیشت نهد میزبان! / همه تن به شکرانه‌اش شو زبان!
نبیند یکی حال، یزدان شناس / که واجب نباشد بر آن‌اش سپاس
به هر لقمه زین خوان که دست آوری / تو را او خورد یا تو او را خوری
مبر چیزها را برون ز اعتدال! / مکن تارک طبع را پایمال!
گر آبت زلال است و نقلت شکر، / به اندازه نوش و به اندازه خور!
فراش ار حریرست و همخوابه حور، / منه پای بیرون ز خیرالامور