انوری › شراب خواهد| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای جهانی پر از مکارم تو / انوری در جهان ترا دارد
چون قوی‌دل بود به رحمت تو / هر زمان زحمتت همی آرد
چکند گرچه نیست بر تو عزیز / خویشتن خوار می‌نپندارد
بسکه کوشد که با تو دم نزند / کرمت خامشش بنگذارد
مبرمی شرط شاعریست ولیک / بنده را زان شمار نشمارد
اینک این مباینت حکمیست / که به انصاف حکم بگزارد
اینکه او پشت دست می‌خاید / همه را پشت پای می‌خارد
چه کنم قصه چون دراز کنم / عیش تلخم همی بیازارد
آب چون آتشم فرست که باد / بر سرم خاک غم همی بارد
آب انگور بوک سعی کند / تا غمم غوره در نیفشارد