جامی › شمارهٔ ۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خلیلی لاحت لنا دور سلمی / نشان های سلمی شد از دور پیدا
کهن ناشده داغ او گشت تازه / قفا نبک من ذکر من لیس ینسی
ازین ربع و اطلال هر جا گیاهی / که بینیم گویا زبانی ست گویا
جز افسون سلمی و افسانه او / نخوانند بر ما نگویند با ما
خدا را رو ای باد و از من بنه رخ / به خاک رهش مرة بعد اخری
به عرضش رسان کای درین دیر کرده / لب لعلت احیای رسم مسیحا
حیات ابد می کند بنده جامی / ز لعل تو دریوزه و الامر اعلی