جامی › شمارهٔ ۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چند سوی چمن آیم به هوایت چو صبا / یک ره ای سرو سهی قامت رعنا بنما
به ته کرته نیلی سوی بستان بخرام / تا گل از شوق کند خرقه فیروزه قبا
باغبان کاش کند سوسن و گل فرش رهت / زانکه بر روی زمین حیف بود آن کف پا
سرو را جالب جوی است و تو را گوشه چشم / الله الله چه تفاوت تو کجا سرو کجا
همچو بلبل به هوای گل رویت نالم / نیست این ناله و فریاد من از باد هوا
زآب صافی نگر آن روی چو گل تا دانی / کز چه رو این همه جویان تواند اهل صفا
با تو جامی هوس گشت گلستان دارد / لیک چون همرهی سرو کند شاخ گیا