جامی › شمارهٔ ۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شرف کعبه بود کوی تو را / زاده الله تعالی شرفا
زایر کوی تو از کعبه گذشت / سرو کوی تو کجا کعبه کجا
سر من غرقه به خون افتاده ست / تا ز تیغ تو فتاده است جدا
بی تو بر جان دگرم باقی نیست / جان اگر رفت تو را باد بقا
ساخت همچون مه نو ناشده پیر / میل ابروی توام پشت دوتا
هر کجا درد دوا نیز بود / چون تو بی درد فتادی چه دوا
داشت در بیت حزن جامی جای / جائه منک بشیر فنجا