جامی › شمارهٔ ۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زد به رفتار خوش قدت ره ما / رفع الله قدره ابدا
تو همایی و نیست ظل همای / جز دو زلف تو دام ظلهما
گر کند غنچه با تو دعوی لطف / بر دهانش زند نسیم صبا
دیده هر دیده ام جدا دردی / تا ز روی تو مانده اند جدا
تو بلای خدایی و خلقی / به دعا خواهد این بلا ز خدا
آینه از تو رخ نمی تابد / به تو دارند روی اهل صفا
هر که درهای نظم جامی دید / گفت لله در ناظمها