جامی › شمارهٔ ۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گاه در دل ساز و گه در دیده جا / هر دو جای توست ای بدرالدجی
طوبی آمد قد تو وقت خرام / گر خرامد سوی ما طوبی لنا
تا به هر چشمی ز راهت سرمه برد / چشم من دارد غباری از صبا
می نگویم بنده خویشم شمار / نیست حکمی بنده را بر پادشا
خواهم از دل برکشم پیکان تو / لیکن از دل برنمی آید مرا
پرده بگشا چون نمودی آن دو زلف / تا رخت بینیم بعد از عمرها
گر سر جامی جدا سازی به تیغ / به که سازی زآستان خود جدا