جامی › شمارهٔ ۲۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا بر ورق گل زدی از مشک رقم ها / در وصف تو بشکست سر جمله قلم ها
هرگز دل من بی تو جدا از المی نیست / ای قاعده لطف تو تسکین الم ها
در لشکر عشق تو اسیران همه گردند / وز آتش دلهاست در آن گرد علم ها
نوعی دگر آمد ز کرم هر ستم تو / با خسته دلان می کنی انواع کرم ها
زین پیش غم جمله بتان بر دل من بود / آزاد شدم با غم تو از همه غم ها
تیغ ستمت گونه ز خون دگران یافت / بر عاشق خود تا کی ازینگونه ستم ها
صاحبنظران روی نهادند به جامی / زان روز که در راه تو شد خاک قدم ها