جامی › شمارهٔ ۲۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا / خوش کن به نگاهی دل غم پرور ما را
این قالب فرسوده گر از کوی تو دور است / القلب علی بابک لیلا و نهارا
آزرده مبادا که شود آن تن نازک / از بهر خدا چست مکن بند قبا را
من چون گذرم از سر کوی تو کز آنجا / یارای گذشتن نبود باد صبا را
خوش آنکه ز می مست شوی بی خبر افتی / پنهان ز تو من بوسه زنم آن کف پا را
گر هست چو مجمر نفسم گرم عجب نیست / اذ حبک قد اوقد فی قلبی نارا
جامی نکند جز هوس بزم تو لیکن / در حضرت سلطان که دهد بار گدا را