جامی › شمارهٔ ۶۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

با اسیران نظری نیست تو را / بر غریبان گذری نیست تو را
چون نیاری دگرم پیش نظر / گر نظر با دگری نیست تو را
قول دشمن مشنو در حق من / که ز من دوست تری نیست تو را
سرم از خاک درت دور مکن / گر ز من درد سری نیست تو را
خون دل بر مژه ام بست جگر / چند گویی جگری نیست تو را
در دلت ناله ما را چه اثر / از وفا چون اثری نیست تو را
جامی از عشق بتان عار مدار / غیر ازین خود هنری نیست تو را