جامی › شمارهٔ ۶۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کیست آن مه که درآمد ز در خلوت ما / که شد از عکس رخش نور همه ظلمت ما
آفتابی ست درخشنده که از طلعت او / رفت بر چرخ برین کوکبه دولت ما
می سرشتیم گل محنت از آب مژه شکر / که برآمد گل راحت ز گل محنت ما
جان ز کف رفت چه سازیم نثار قدمش / گر پس از مرگ خرامد به سر تربت ما
سگ او خواند رقیب از سر خواری ما را / این لقب در دو جهان بس سبب عزت ما
جان فشاندیم به خاک قدمش لیک چه سود / که نیفتاد قبول کرمش خدمت ما
غایب همت ما وصل وی آمد جامی / همتی دار که کاری بکند همت ما