جامی › شمارهٔ ۶۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما / وه که یار ما ندارد هیچ فکر کار ما
روی در دیوار غم شبها به سر بردن چه سود / گرنه آن مه بر زند یک شب سر از دیوار ما
چند خود را پیش ما قیمت نهی ای پارسا / خودفروشی را رواجی نیست در بازار ما
می کند پاک از سرشک سرخ روی ما رقیب / از حسد دیدن نیارد رنگ بر رخسار ما
گر چه شد سرحلقه اهل معرفت را شیخ شهر / سر نمی آرد برون از حلقه زنار ما
گوشه کن گو طره دستار خود زاهد که شد / درد پالای حریفان گوشه دستار ما
گفتم از بوی تو شد باد صبا عطار گفت / جامی از انفاس خوش اکنون تویی عطار ما