جامی › شمارهٔ ۷۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما / تا کشد گنج جفا رخت به ویرانه ما
چرخ فیروزه که بینی ز شفق گلگونش / درد آلوده سفالی ست ز خمخانه ما
ما و پیمان می ای زاهد پیمانه شکن / دور باد آفت سنگ تو ز پیمانه ما
طرفه حالی که به یک حرف زبان نگشادیم / قاف تا قاف جهان پر شد از افسانه ما
شیوه زهد به رندان چه فروشیم که نیست / نرخ یک جرعه می سبحه صد دانه ما
سایه رحمتی ای شمع چگل کافتاده ست / بال و پر سوخته در پای تو پروانه ما
جامی این نافه گشایی ز که آموخته ای / که معطر شد از انفاس تو کاشانه ما