جامی › شمارهٔ ۱۰۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پیش ازان دم که دهم جان من بیدل ز غمت / قدمی نه که شوم خاک به زیر قدمت
رحمتی کن که من تشنه جگر می میرم / چشم بر رشحه آبی ز سحاب کرمت
خوش بران رخش که در جلوه گه حشمت و ناز / پادشاهی تو و خوبان همه خیل و حشمت
چون شوم پیش تو محرم من محروم که نیست / باد را زهره احرام حریم حرمت
هر چه خواهی بکن ای دوست که من می یابم / لذت چاشنی لطف و کرم از ستمت
نامه رحمت جاوید من این بس که مرا / دو سه حرفی رسد از خامه مشکین رقمت
رقمی می کشی از حال دل خود جامی / جای آن دارد اگر خون بچکد از قلمت