جامی › شمارهٔ ۱۰۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمت / هزار جان گرامی فدای هر قدمت
فکند سرو قدت بر من از کرم سایه / مباد از سر من دور سایه کرمت
به یک نگاه تو رستم ز ننگ هستی خویش / خوش آن که سوی وی افتد نگاه دمبدمت
نیاید از تو ستم ور ستم کنی به مثل / ز رحمت دگران خوشتر آیدم ستمت
کمر به خدمت تو بسته اند کج کلهان / شکست شوکت شاهان ز حشمت حشمت
حریم سدره شده ست آشیان مرغ دلم / هنوز رشک برد بر کبوتر حرمت
به نامه درج مکن شرح شوق خود جامی / مباد شعله زند آتش از نی قلمت