جامی › شمارهٔ ۱۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پیرانه سر کشیدم سر در ره سگانت / موی سفید کردم جاروب آستانت
ای از هلال ابرو بر آفتاب تابان / مشکین کمان کشیده من چون کشم کمانت
کم زن گره میان را بر قصد من که ترسم / تاب گره نیارد از نازکی میانت
لعل تو جان و من هم دارم رمیده جانی / بنشین دمی که بادا جانم فدای جانت
سودم جبین به راهت گفتی مجو زیانم / یارب خدا ببخشد صبری برین زیانت
من کیستم که چینم برگی ز گلبن تو / کاشم خلد به سینه خاری ز بوستانت
یک بوسه وعده کردی لعل لبت ضمان شد / خود لطف کن وگرنه بستانم از ضمانت
خوی پاک کن خدا را از رخ که شست ما را / لوح صبوری از دل رخسار خوی چکانت
دشنامی از زبانت باشد مراد جامی / یا از زبان آن کس کو گوید از زبانت