جامی › شمارهٔ ۱۲۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ابروی خوشت که ماه عید است / انگشت نمای اهل دید است
از روی تو عید عاشقان را / صبحی به مبارکی دمیده ست
هر سال یکی ست عید روزه / ما را همه روزه از تو عید است
شد عید من از رخت خجسته / زین عید خجسته تر که دیده ست
گفتی ز غمت به جان رسانم / عیدی ز توام همین رسیده ست
خیاط زمانه خلعت لطف / بر قامت دلکشت بریده ست
بی وعده وصل مژده عید / بر جامی خسته دل وعیداست