جامی › شمارهٔ ۱۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

منشور دولتی که ز عشقم میسر است / طغرایش آن خطی ست که بر دور ساغر است
با من ز سعد و نحس مزن دم که خط جام / حرز امانم از خطر چرخ و اختر است
بودم به خواب خوش که رسید از حریم دیر / پیری که رشحه قدحش رشک کوثر است
گفت ای پسر دریغ بود نقد زندگی / در دست آن حریف که مرگش برادر است
برخیز و باده خور که تو را خوابگاه عیش / بیرون ز مهد نه پدر و چار مادر است
ساقی بیا که عشوه گیتی ز ره نبرد / آن را که نشئه می لعل تو در سر است
درده زلال خضر که رفت آنکه گفتمی / زهد مرا اساس چو سد سکندر است
جامی مشو فریفته کین چرخ کوژپشت / چون حلقه از نشیمن اقبال بر در است
در ظل او گریز که عنقای همتش / بر باز زر جناح فلک سایه گستر است