جامی › شمارهٔ ۱۴۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است / گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است
بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر / در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است
اگر کنند به گل نازنین تنش را باد / رود ز تاب تعالی الله این چه لطف تن است
کله شکسته کمر بسته برگذشت از من / گذشت عمری و آن مشکل پیش چشم من است
چو در نظاره آن روی می توان مردن / مرا هزار شکایت ز جان خویشتن است
چو گفتمش سخن تلخ چند گفت به ناز / که شرم دار نه آخر ازین لب و دهن است
اگر به کوی تو جامی کشد فغان ای سرو / مگیر خورده که او عندلیب این چمن است