انوری › در مدح پیروز شاه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آنکه او دست و دلت را سبب روزی کرد / درگهت را در پیروزی و بهروزی کرد
یافت از دست اجل جان گرامیش خلاص / هر کرا خدمت جان‌پرور تو روزی کرد
ای ولی‌نعمت احرار سوی نعمت و ناز / آز را داعی جود تو ره‌آموزی کرد
با جهانی کفت آن کرد که با خاک و نبات / باد نوروزی و باران شبانروزی کرد
فضلهٔ بزم توفراش به نوروز برفت / باغ را مایه به دست آمد و نوروزی کرد
بخت پیروز ترا گنبد فیروزهٔ چرخ / تاقیامت سبب نصرت و پیروزی کرد
زبدهٔ گوهر آن شاه که از گوشهٔ تخت / سالها گوهر تاجش فلک‌افروزی کرد
پاسبانی جهان گر تو بگویی بکند / فتنه بی‌عدل کزین پیش جانسوزی کرد
وز سراپردهٔ آن شاه کز انگشت نفاذ / ماه را پرده دری کرد و قبادوزی کرد
از شب و روز میندیش که با تست بهم / آنکه از زلف شبی کرد و ز رخ روزی کرد