جامی › شمارهٔ ۱۴۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دلم ز هجر خراسان ازان هراسان است / که بحر فقر و محیط فنا خراسان است
نخست گوهر از آن بحر شاه بسطامی ست / که قطب زنده دلان و خداشناسان است
بکش لباس رعونت که شیخ خرقانی / ستاده خرقه به کف بهر بی لباسان است
بگو سپاس مهین عارفی که در مهنه ست / که عشق در پی آزار ناسپاسان است
به گوش جان بشنو نکته های پیر هرات / که مشکلات طریق از بیانش آسان است
چو کاس خویش شکستی بیا که ساقی جام / نهاده باده به دست شکسته کاسان است
گدایی درشان پیشه کرده ای جامی / به جز تو کیست گدایی که پادشاسان است