جامی › شمارهٔ ۱۷۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن سرو ناز بر لب بام ایستاده کیست / بر طرف آفتاب کله کج نهاده کیست
بگذار ذکر حور و حدیث قصور او / بالای قصر آمده آن حورزاده کیست
گویند دل برای چه دادی به مهر او / آن کس که دیده شکل وی و دل نداده کیست
هر جا گهی پیاده کند گشت و گه سوار / آنجا گل سوار و سرو پیاده کیست
ای شیخ شهر چند ملامت کنی مرا / بی ذوق جام باده و معشوق ساده کیست
تا دیده اند جام لبش اهل صومعه / آن کو نکرده خرقه خود رهن باده کیست
از پا فتاد جامی و آن شوخ سنگدل / هرگز نگفت بر سر این کو فتاده کیست