جامی › شمارهٔ ۱۹۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

غزالی چون تو در صحرای چین نیست / چه جای چین که در روی زمین نیست
نبینم لاله رخساری درین باغ / که داغ عشقت او را بر جبین نیست
دهانت را وجود خرده بینان / تصور کرده اند اما یقین نیست
بنفشه راست چون زلف کج توست / همین رسته ز طرف یاسمین نیست
نرفت از جان تمنای لب تو / مگس بی آرزوی انگبین نیست
چه سود ای زاهد از دلق ملمع / چو از عشقش علم بر آستین نیست
شدی بر رغم جامی یار اغیار / مکن جانا که شرط یاری این نیست