جامی › شمارهٔ ۲۰۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

لبت قوت جان از شکرخنده ساخت / به یک خنده صد کشته را زنده ساخت
دل پاره پاره مرا جمع بود / در آن زلف بادش پراکنده ساخت
چه روی خلاصی بود بنده را / که عشق تو صد شاه را بنده ساخت
ز یک تار مویت که تا پا رسید / پی ما توان عمر پاینده ساخت
برازنده نبود قبای بقا / جز آن زنده دل را که با ژنده ساخت
نبودم به یک بوسه شرمنده ات / به خوابم لبت دوش شرمنده ساخت
لبت دید جامی که بخشید جان / بلی مست را باده بخشنده ساخت