جامی › شمارهٔ ۲۰۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشمت ز غمزه تیغ و ز مژگان خدنگ ساخت / با عاشقان غمزده اسباب جنگ ساخت
بر من ز جورت این همه سختی که می رسد / می بایدم تنی چو دل تو ز سنگ ساخت
پی چون به شهر وصل برد بارگی صبر / کش سنگلاخ بادیه هجر لنگ ساخت
عیبم مکن به تنگی دل چون غمت فزود / استاد فطرت از ازل این خانه تنگ ساخت
مجموعه ای ست هر ورق گل ز حسن تو / مرغ چمن چرا به همین بوی و رنگ ساخت
سنگ جفای عشق تو در یکدگر شکست / هر چند عقل شیشه ناموس و ننگ ساخت
جامی گسست رشته تسبیح زهد را / خواهد به بزم دردکشان تار چنگ ساخت