جامی › شمارهٔ ۲۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سودای عشقت از دو جهانم یگانه ساخت / واندوه گاه گاه مرا جاودانه ساخت
شمشاد را ز زلف تو کوتاه بود دست / دستش مباد هر که ازان چوب شانه ساخت
از خانه کمان تو هر مرغ تیز پر / کامد درون سینه من آشیانه ساخت
گر ساخت شه ز خشت زر ایوان کاخ عیش / خواهیم ما به خشتی ازین آستانه ساخت
چون سوخت شرح سوز دلم شمع را زبان / از بهر آن زبان دگر از زبانه ساخت
آه چو برقم از عقب آن سوار بس / بهر سمند خویش چرا تازیانه ساخت
جامی شکسته بال حمامی ست کش سپهر / از جام عشق و نقل بلا آب و دانه ساخت