جامی › شمارهٔ ۲۱۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت / زد طعنه جاهلی که فلان از قضا گریخت
چون از قضا گریز تواند کسی که بود / دست قضا عنان کش او هر کجا گریخت
بس اهل معرفت که ز بیگانه آفتی / احساس کرد و در کنف آشنا گریخت
گر نیست از سبب به سبب التجا روا / خیر بشر ز مکه به یثرب چرا گریخت
اسباب چون مظاهر فعل مسبب اند / هر کس گریخت هم ز خدا در خدا گریخت
ای پیر می فروش که رو در در تو کرد / هر کس که از کدورت خود در صفا گریخت
جامی گریخت در تو ز عجب و ریای خویش / زان عجب هم که در تو ز عجب و ریا گریخت