انوری › درشکایت دهر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کی بود کین سپهر حادثه زای / جمله از یکدگر فرو ریزد
تا چو پرویز نست او که مدام / بر جهان آتش بلا بیزد
در جهان بوی عافیت نگذاشت / چند از این رنگ فتنه آمیزد
برنخیزد مگر به دست ستم / مکن ندانم کزین چه برخیزد
می نیارم گریخت گرنه نه من / دیو از این روزگار بگریزد
به بیوسی چو گربه چند کنم / زانکه چون سگ ز بد نپرهیزد
بالله از بس که این لئیم ظفر / با مقیمان خاک بستیزد
آنچنان شد که بر فلک به مثل / شیر با گاو اگر برآویزد
زانکه باشد که درمزاج فلک / چون پلنگان فسادی انگیزد
هر کجا در دل زمین موشی است / سرنگون سار بر فلک میزد