جامی › شمارهٔ ۲۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دی که آن نازنین سخن می گفت / با رفیقان حدیث من می گفت
سوی من بود اشارت غمزه / گر چه با دیگران سخن می گفت
نمک ریش دل فگاران بود / هر چه آن شوخ غمزه زن می گفت
صبحدم باد ازان شمایل خوب / نکته ای چند در چمن می گفت
لطف آن قد ز سرو می پرسید / وصف آن روی با سمن می گفت
پیش گل گاه ازان لطافت تن / گاه ازان بوی پیرهن می گفت
بهر مرغان صبح جامی نیز / حال شب های خویشتن می گفت