جامی › شمارهٔ ۲۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست / کار ما راست شود چون تو کنی بالا راست
ما نتابیم ز روی تو نظر گرچه گرفت / از مژه چشم تو صد تیر بلا بر ما راست
خلعت لطف به قد تو بریدند ای سرو / ناید این جامه به قد دگری قطعا راست
راستم با تو علی رغم همه کج نظران / گر چه فرقی نبود پیش تو از کج تا راست
می نیارد به زبان خامه به جز وصف قدت / راستان را به زبان کی گذرد الا راست
دیده راست سزد جای خرام چو تویی / رنجه فرما قدم ای سرو که کردم جا راست
خواست جامی که رسد بر دل او ناوک تو / لله الحمد که آورد خدا آن را راست