جامی › شمارهٔ ۲۴۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دردا که یار جانب ما را نگه نداشت / آیین مهر و رسم وفا را نگه نداشت
شد خاک پای در ره او صد خداشناس / فارغ گذشت و راه خدا را نگه نداشت
چشم حوادثش مرساد ار چه غمزه اش / از سینه ام خدنگ جفا را نگه نداشت
در غیرتم ز باد که از چشم مردمان / چون سرمه خاک آن کف پا را نگه نداشت
صوفی صفای دل به غم غیر تیره ساخت / آیینه خدای نما را نگه نداشت
هر جا که شد مقیم درت حرمتی نیافت / چون در صف سگان تو جا را نگه نداشت
جامی پس از دعای وصالت ز هجر سوخت / افسوس ازین دعا که بلا را نگه نداشت