جامی › شمارهٔ ۲۴۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باز بر شکل دگر می بینمت / زانچه بودی خوب تر می بینمت
پیش ازین بودی چو غنچه پردگی / چون گل اکنون پرده در می بینمت
جز کمر چیزی نبینم در میان / زان میان کاندر کمر می بینمت
چون نمی آیی چو جان اندر برم / همچو عمر اندر گذر می بینمت
رفتی از پیش نظر عمری و من / همچنان پیش نظر می بینمت
تیر آهی گر رسد سویت چه باک / سینه پاکان سپر می بینمت
جامی از جام که خوردی می که باز / از دو عالم بی خبر می بینمت