جامی › شمارهٔ ۲۵۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سر زلفت که هست از باده گاهی راست گاهی کج / بر آن رخسار عارض باد گاهی راست گاهی کج
چو در مستی خرامی قدت از خاصیت باده / شود چون شاخ گل از باد گاهی راست گاهی کج
خیال قامت و محراب ابروی تو می بندد / که می خواند امام اوراد گاهی راست گاهی کج
در آن بالا و زلف از باغبان صنع حیرانم / که چون می پرورد شمشاد گاهی راست گاهی کج
نماز من نیاز آمد چه حاصل زانکه در مسجد / شوم بر عادت زهاد گاهی راست گاهی کج
رقیب کج نهادت باد خرم راستی کآرد / به عاشق مژده بیداد گاهی راست گاهی کج
خیال قد و زلفت بست جامی در سخن زان رو / ردیف شعر او افتاد گاهی راست گاهی کج