جامی › شمارهٔ ۲۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند / زان یار جنگجوی و نگار جفاپسند
ای ناچشیده چاشنی درد بیدلان / از حال ما بترس و بر احوال ما مخند
می کرد جا به خاطر ما پند پیش ازین / اکنون که بند عشق قوی شد چه جای پند
ما را میان اهل وفا عشق برکشید / هر جا که می رویم به عشقیم سربلند
بستم به خاکبوس درش رشته امید / بر کاخ عرش می فکند همتم کمند
بس نازک است خاطر رندان درد نوش / ای زاهد فسرده دل ابرام تا به چند
جامی ز نقشها سوی بی نقش راه برد / خود را به نقش بست بر آن شاه نقشبند