جامی › شمارهٔ ۲۸۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

با آنکه اهل دل ز علایق مجردند / در دام زلف سلسله مویان مقیدند
سرگشتگان کوی بتان را تویی مراد / مقصد یکی ست کعبه روان را اگر صدند
پیش من ای رفیق بد نیکوان مگوی / جان و دل منند اگر نیک اگر بدند
گو داغ مهر و راستی عهدشان مباش / این شیوه بس که لاله عذار و سهی قدند
چون غنچه در قبا همه جان مجسمند / با پیرهن چو گل همه روح مجردند
قومی که کام دل طلبند از شکرلبان / شک نیست عاشقند ولی عاشق خودند
جامی حدیث سبزخطان گو که اهل ذوق / بنهاده گوش بر سخنان مجددند