جامی › شمارهٔ ۲۸۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن سرو دی به قصد سلامم قیام کرد / شرط وفا و رسم تفقد تمام کرد
جای جواب خواستمش جان دهم چو او / دست ادب به سینه نهاد و سلام کرد
یک دم نکرد در نظر من مقام لیک / ذوق سلام او به دل و جان مقام کرد
بودم چو خاک بر سر راهش بسی حقیر / خاک حقیر را ز کرم احترام کرد
دل رفت و جان هم از پی سرو روان او / از پیش من چو بهر گذشتن خرام کرد
شکر خدا که از شکرین خنده سعی بخت / شیرین لبش به کام من تلخکام کرد
جامی به وصف آن لب لعل شکرشکن / طی حدیث طوطی شیرین کلام کرد