جامی › شمارهٔ ۲۹۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

فرخنده عیدی کان جوان از پشت زین جولان کند / از غمزه ها خنجر زنان عشاق را قربان کند
رخش جفا انگیخته خون اسیران ریخته / هر سو سری آویخته جا بر سر میدان کند
چون از دل غرقه به خون آرند پیکانش برون / ناله نه از چاک درون از فرقت پیکان کند
زانگونه کز ابر چمن باشند گلها خنده زن / آن غنچه لب را چشم من از اشک خود خندان کند
گر خوی چکان آن لب شکر بر شوره خاک آرد گذر / آن خاک را در یک نظر سرچشمه حیوان کند
بر جان همی آرد کمین غم زین دل اندوهگین / سیل بلایی کو که این غم خانه را ویران کند
زینسان که جامی خونفشان در هر غزل شد قصه خوان / دریای خون روزی روان از جدول دیوان کند