جامی › شمارهٔ ۳۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جان ازان لبها حکایت می کند / طوطی از شکر روایت می کند
هر که می گوید حدیث سلسبیل / زان لب نوشین کنایت می کند
از رقیبان می کند پهلو تهی / جانب ما را رعایت می کند
چشم شوخش می کشد تیغ جفا / لعل جان بخشش حمایت می کند
دور ازان لب جان یکی نالان نی است / بشنو از نی چون حکایت می کند
زان لب همچون شکر مانده جدا / از جداییها شکایت می کند
قتل جامی را چه حاجت زخم تیغ / غمزه ای او را کفایت می کند