انوری › در طلب احسان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد / جانم ز قهر و غصهٔ ایام رسته شد
گفتم چو صبح وعدهٔ انعام او دمید / روزیم فاضل آمد و روزم خجسته شد
خود بعد انتظار درازم گلو گرفت / نومیدیم که جانم از آن درد خسته شد
گیرم که سنت صله برخاست از جهان / آخر در زکوة چرا نیز بسته شد