جامی › شمارهٔ ۳۶۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دوستان بازم عجب کاری فتاد / دل به دام عشق خون خواری فتاد
جان رمید از تن به کویش آرمید / از قفس مرغی به گلزاری فتاد
ما بلا خواهیم و زاهد عافیت / هر متاعی را خریداری فتاد
در حریم وصل محرم شد رقیب / دامن گل در کف خاری فتاد
عقل شد مفتون مشکین طره اش / ساده ای در دام طراری فتاد
چشم پوشیدم رخش دیدم به خواب / خفته ای را بخت بیداری فتاد
عمرها جامی وفا ورزید و مهر / کارش آخر با جفاکاری فتاد