جامی › شمارهٔ ۴۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای تو را از گل سیراب تنی نازک تر / بر تن از برگ سمن پیرهنی نازک تر
نیست بر هیچ بدن راست بدین لطف قبا / نیست در هیچ قبا زین بدنی نازک تر
زین همه تازه نهالان که به بر آمده اند / نیست کس را ز تو سیب ذقنی نازک تر
تا کشد غنچه خجالت بگذر سوی چمن / با لب نازک و از لب دهنی نازک تر
هر شهیدی که به شمشیر تو خو داشته وای / گر نباشد ز حریرش کفنی نازک تر
منه از دست کمان ای دل و جان سپرت / که ندیدم ز تو ناوک فکنی نازک تر
نازکی سخنت وصف کند جامی و بس / زانکه گفتن نتوان زین سخنی نازک تر