جامی › شمارهٔ ۴۵۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوشا گل کامده ست از نازنینان چمن بر سر / بساط سبزه زیر پای و چتر نارون به سر
ز بیماری به بالین سر نهاده نرگس رعنا / پی بیمار پرسیش آمده سرو و سمن بر سر
همانا لاله شمع جمع نوخیزان باغ آمد / که دارد شعله آتش میان انجمن بر سر
معمایی ست بس مشکل گشای اندر چمن غنچه / کش آورده ست شاخ گل به طبع خویشتن بر سر
بنفشه سرفکنده ست و دژم بر طرف جو گویا / پی قتلش ستاده سوسن شمشیرزن بر سر
درخت گل ز باران سحر بهر قدح نوشان / نهاده صحنهای لعل پر در عدن بر سر
قوافی سنج مرغان گو خمش باشید در بستان / که جامی آمده ست از جمله در لطف سخن بر سر