جامی › شمارهٔ ۵۰۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش / سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
به خون همی طپم از ناله های خود همه شب / کسی نکرده چو من رقص بر ترانه خویش
خیال خال تو بردم من ضعیف به خاک / چنانکه دانه کشد مور سوی خانه خویش
ز چشم سخت دلان دور دار عارض و خال / به سنگ خاره مکن ضایع آب و دانه خویش
سخن به قاعده همت آید ای واعظ / من و فسون محبت تو و فسانه خویش
خوشم به شعله این آه آتشین همه شب / مرا چو شمع سری هست با زبانه خویش
بر آستانه تو خاک شد سر جامی / چه می کشی قدم از خاک آستانه خویش