جامی › شمارهٔ ۵۲۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق / کاولین شرط درین راه رفیق است رفیق
طالب صحبت رندان شو و توفیق ادب / از خدا خواه که الله ولی التوفیق
چون به نظاره ساحل گذری خنده زنان / دامن عاطفت خود مکش از دست غریق
چیست آن رشته که آویخت خور از خیط شعاع / یعنی ای ذره برون آی ازین چاه عمیق
به جز این نکته نشد حاصلم از دقت فکر / که بدان سر میان ره نبرد فکر دقیق
لعل سیراب تو رخشنده سهیلی ست که داد / گوهر اشک مرا پرتو آن رنگ عقیق
هر معاشر به رفیقی دم یکرنگی زد / جامی و جام شفق گون که رفیقی ست شفیق