جامی › شمارهٔ ۵۳۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق / به چشم اهل محبت نگین خاتم عشق
هنوز صبح وجود از شب عدم طالع / نگشته بود که بودم چو صبح همدم عشق
مزن ز گریه ما خنده کآب دیده ما / ترشحیست ز باران شوق و شبنم عشق
به ترک عشق خرد جهد می کند اما / به جهد او نشود سست عهد محکم عشق
سپاه هوش و خرد ناگرفته راه گریز / گمان مبر که شود ملک دل مسلم عشق
دلم که جای ریا بود و زرق شکر خدا / که جلوه گاه بتان شد به یمن مقدم عشق
همای همت جامی خجسته فر مرغی است / گشاده پر به هوای فضای عالم عشق