جامی › شمارهٔ ۵۳۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک / یا غزال الحی یا ضبی الحمی ما املحک
تا شدی ظاهر بدین لطف و جمال ارباب دین / متفق گشتند در تفضیل انسان بر ملک
چون پری پنهان مشو ای بی تو بینایی محال / زانکه مردم را چو چشمی چشم را چون مردمک
نقد اخلاص مرا هر بار یابی پاک تر / گر زنی صد نوبت از سنگ جفایم بر محک
موجب ننگ است نامم نامه عشق تو را / کاش نامم را کند تیغ اجل زین نامه حک
دل یکی دارم من و دلبر یکی آن بخت کو / تا بگویم قصه دل پیش دلبر یک به یک
از فلک جامی چرا نالد که با او هر چه کرد / دور خورشید جمالت کرد نی دور فلک