جامی › شمارهٔ ۵۳۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک / چگونه جان منش گشت جزو لاینفک
تهی ست سبحه زاهد ز گوهر اخلاص / هزار بار من آن را شمرده ام یک یک
به تیغ حادثه گردون کجا تواند کرد / نهان ز نامه عشقت حکایت ما حک
من آن نیم که شوم تارک سجود درت / گرم رسد به مثل از تو تیغ بر تارک
غمت مباد ترشح کند ز سینه چاک / ز غمزه کاش به هم دوزیش به یک ناوک
دبیر صنع نوشته ست گرد عارض تو / به مشک ناب که الحسن و الملاحة لک
بشوی دل ز قوانین عقل و دین جامی / که سر عشق بدینها نمی شود مدرک