جامی › شمارهٔ ۵۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

فاح ریح الصبا و صاح الدیک / باده درده که صبح شد نزدیک
جام روشن بیار تا برهیم / یک دم از ظلمت شب تاریک
فهم را گم شود سر رشته / چون رود زان میان سخن باریک
پیش هندوی چشم خونریزت / گشته ترکان زبون تر از تازیک
سر عشق از عبارت واعظ / معنیی نازک است و لفظ رکیک
جز تو در دل کسی نیابد جای / صاحب ملک را چه جای شریک
جامی از حیرت تو ره گم کرد / یا دلیلا لمن تحیر فیک