انوری › در وصل سرای مجدالدین ابوالحسن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای نمودار آفتاب بلند / گشته ایمن چو آسان ز گزند
صورت فتح و قبهٔ ظفری / این‌چنین دلگشای دشمن بند
ساحتت آب قندهار ببرد / صنعتت بیخ نوبهار بکند
سقف تو با سپهر همسایه / صحن تو با بهشت خویشاوند
آسمانی که نیستت همتا / یا بهشتی که نیستت مانند
از تو آباد باد و فرخ باد / آنکه بنیاد فرخ تو فکند
مجد دین بوالحسن هست عقیم / مادر عالم از چو او فرزند
آنکه دستش به دادن روزی / آمد اندر زمانه روزی مند
تا ز تاریخها شود معلوم / کز فلان چند شد ز بهمان چند
عدد سالهای عمرش باد / همچو تاریخ پانصد و چل و اند