جامی › شمارهٔ ۵۶۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشم تو صاد است و سر زلف دال / با خود ازان هر دو مرا صد خیال
خواست مصور که کشد نقش تو / چهره گشادی و کشید انفعال
هست دل سوخته پیش لبت / تشنه لبی بر لب آب زلال
حال من از وصف جمالت نکوست / گفتم و پیش تو نکووصف حال
گر سر ما خاک رهت شد چه باک / باد چنین صد به رهت پایمال
جامی ازان لب سخن آغاز کرد / شد لقبش طوطی شیرین مقال
یافت کمالی سخنش تا گرفت / چاشنیی از سخنان کمال